تبلیغات
پژوهش نگار پژوهش نگار - شجره ملعونه در قرآن و حدیث(1)
جمعه 19 شهریور 1395

شجره ملعونه در قرآن و حدیث(1)

   نگارش و انتخاب توسط: محمد هاشمی    


منبع : فصلنامه مشکوة، شماره 79 , لطفی، علی

عضو هیأت علمی دانشگاه امام حسین علیه السلام

مقدّمه

قرآن کریم بیانگر اساس تعالیم وحیانی است که خداوند برای هدایت بشر تا روز قیامت بر پیامبر گرامی اسلام حضرت محمّد صلی الله علیه و آلهنازل فرمود. گاهی ملاحظه می شود تعالیم این کتاب مقدس بنا به مصالحی نه به طور تصریح، بلکه به اشاره، و با کاربرد واژگانی رسا و مفهوم دار ازحقایقی پرده برمی دارد و چنان نورافشانی می کند که همچون آیات صریح و آشکار مورد استفاده قرار می گیرد.

آنچه برای فهم این گونه آیات بسیار اهمیت دارد، خروج از قالبهای تنگ و تعصبات مذهبی و فرقه گرایی می باشد، که چنانچه با نگاه تعصب آلود بدین آیات نظاره شود به تعبیر قرآن کریم، جز خسارت و ضرر چیز دیگری نصیب نخواهد شد(1).

از جمله واژگانی که کاربرد متنوّعی در قرآن دارد، واژه «شجره» می باشد. کلمه شجره در ترکیبهایی چون: شجره ممنوعه، شجره طیبه، شجره خبیثه و شجره مبارکه به کار رفته و «شجره ملعونه» یکی از تمثیلاتی است که خداوند بنابر آیه 60 سوره اسراء آن را به شکل رؤیایی بر پیامبر خود نمایانده و اهل شجره را نسبت به خود بیم داده است.

قرآن کریم دربردارنده معارف عالی الهی است که با روشهای بیانی گوناگون در اختیار بشر قرار گرفته است.

از جمله روشهای رایج قرآنی، استفاده از زبان تمثیل است. استفاده از تمثیل و تشبیه در سخن، در رساندن مطالب و درک بهتر و سریع تر کمک می کند. در بیان مطالب علمی و عقلی، مثل و تشبیه بهترین وسیله برای تفهیم مطالب است(2).

از جمله تمثیلهای زیبای قرآنی، تمثیل به «شجره ملعونه» می باشد.

خداوند می فرماید:

«وَ اِذْ قُلْنَا لَکَ إنَّ رَبَّکَ أحاطَ بِالنَّاسِ وَ مَا جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتی أَرَیْنَاکَ إِلاَّ فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَمَا یَزِیدُهُمْ إِلاَّ طُغْیاناکَبِیرا»(3)

خداوند در این آیه، شجره ملعونه را در قرآن مایه فتنه و امتحان مردم قرار داده است. برای فهم دقیق آیه لازم است در آغاز، معنای دقیق«شجره» و کاربرد آن در کلام بررسی شود.

شجره در لغت و اصطلاح

«شجره» کلمه ای مفرد و دارای جمعهای متعددی چون: «الشَّجَر، الشَّجرات و الاشجار» می باشد.

«الشجر» از مجموعه گیاهان، بر نباتی اطلاق می گردد که بر ساقی قرار گیرد (ساقه دار باشد)(4) و از آنجا که شجره گیاهی است که بر اصل و ریشه ای استوار است در اصطلاح بر اصل و دودمان نیز اشارت دارد. عبارت «فلانٌ من شجرة مبارکة»؛ یعنی او از اصل مبارکی است(5)با این بیانملاحظه می شود آیاتی چند در قرآن به آن نظر دارد:

«اَلَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللّه ُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةً اَصْلُهَا ثَابِتٌ وَ فَرْعُهَا فِی السَّماءِ»(6) و آیه شریفه «وَ مَثَلُ کَلِمَةِ خَبِیثَةً کَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوقِ الاْءَرْضِ مَالَهَا مِنْ قَرَارٍ»(7).

این کلمه با همین معنی در احادیث نیز به کار رفته است؛ در حدیثی رسول خدا صلی الله علیه و آله به حضرت علی علیه السلام می فرماید:

«یا علیّ! الناس من شجر شتّی، و أنا و أنت من شجرة واحدة(8)

شجره در این حدیث به معنای اصل و ریشه و دودمان است. «ماوردی» شجره را به شکلی دیگر و معنایی نزدیک به معنای یاد شده بیان می دارد و می گوید:

«الشجرة کنایةً عن المرأة، و الجماعة اولاد المرأة کأغصان الشجرة(9)

گذری بر آیه

آیه از چهار فقره تشکیل یافته و هر فقره ای جداگانه بر معنای روشنی دلالت دارد، ولی از نظر ارتباط و وجه اتصالی که با هم دارند، خالی از اجمال نیست و می توان سبب اجمال را در دو فقره دومی و سومی (رؤیا و شجره) بیان داشت، چرا که خداوند سبحان نفرموده آن رؤیایی که به پیامبر خود ارائه داده چه بوده است؛ و در سایر آیات قرآن نیز آیه ای دیگر آن را تفسیر نکرده است، لیکن رؤیایی که در آیه مورد نظر ذکر شده، با رؤیایی که در آیه «لَقَدْ صَدَقَ اللّه ُ رَسُولَهُ الرُّؤیَا بِالحَقِّ لَتَدخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الحَرَامَ...»(10) بیان شده، تطبیق نمی کند؛ زیرا آیه مورد بحث در مکّه نازل شده و مربوط به قبل از هجرت است و آیه 27 سوره فتح مربوط به حوادث بعد از هجرت می باشد.

آنچه روشن است مراد خداوند در آیه، توضیح و بیان دو فقره «داستان رؤیا» و «داستان شجره ملعونه در قرآن» که مایه فتنه مردم شده نیست،بلکه مقصود، اشاره اجمالی به آن دو است و چه بسا بتوان از سیاق آیات پاره ای از جزئیات این دو داستان را استفاده کرد. آیات قبلی در مقام بیاناین نکته بود که بشریت آخرش مانند اولش در بی توجّهی به آیات خدا و تکذیب آن، الگوی پس از خودش می باشد و جوامع بشری به تدریج و قرنی بعد از قرن دیگر عذاب خداوند را می چشند که آن عذاب یا هلاک کردن است، یا چیزی کمتر از آن. از طرف دیگر، آیات بعد از آیه «وَ اِذْقُلْنَا لِلْمَلاَئِکَةِ اسْجُدُوا لاِآدَمَ...»(11) شروع می شود و داستان ابلیس و تسلّط عجیب او را بر اغواء بنی آدم بیان می کند نیز همان سیاق آیات را دنبالمی کند. لذا روشن می شود که رؤیا و شجره (ملعونه) دو امری است که یا به زودی در بشر پیدا می شود، یا آنکه در ایام نزول پیدا شده و مردم بهوسیله آن دو، دچار فتنه می شوند و فساد در میان آنان پراکنده شده، طغیان و استکبار در بین مردم رشد می کند.

از آنچه گفته شد به دست می آید که خداوند شجره مورد نظر را به وصف ملعونه در قرآن توصیف کرده است و از این موضوع آشکار می گرددکه قرآن مشتمل بر لعن آن است و لعن آن شجره در میان لعنتهای قرآن موجود است، چرا که در آیه آمده بود: «وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ»(12).

لعنت در قرآن

آن گونه که از آیات قرآن به دست می آید، ابلیس(13)، یهود(14)، مشرکان(15)، منافقان(16) و عناوین دیگر؛ مانند کسانی که در حال کفر از دنیابروند(17)، یا اشخاصی که آیات نازل شده را کتمان می کنند(18)، یا کسانی که خدا و رسولش را آزار می دهند(19) مورد لعن قرار گرفته اند.

با توجّه به معنایی که برای شجره عنوان شد (اصل و ریشه و دودمان)، این نکته روشن خواهد شد که منظور از شجره ملعونه، یکی از همان اقوام ملعونه در کلام خداوند است که در نشو و نما و برخورداری از شاخه، از همان صفت درخت پیروی می کند و همچون درخت بقایی یافته، میوه ای می دهد، و آن در حقیقت همان فتنه ای است که امت اسلام به وسیله آن آزمایش می شوند.

چنین صفاتی جز بر یکی از سه دسته اهل کتاب، مشرکان و منافقان مطابقت ندارد. حیات و بقای آنها در میان مردم یا از راه تناسل و زاد و ولداست و چون در میان مردم زندگی می کنند، دین و دنیای مردم را فاسد و تباه نموده، آنها را دچار فتنه می سازند، یا از راه ایجاد و خلق عقیده ها و مذاهب فاسد، آن را گسترش می دهند و نسلی پس از نسل از آن پیروی کرده، به دیگران تحویل می دهند.

اکنون که شجره ملعونه از این سه دسته خارج نیست، باید دید اوضاع هر یک در زمان نزول قرآن چگونه بوده است. از دسته مشرکان و اهل کتاب نه قبل از هجرت و نه پس از آن، قومی از چنین ویژگی برخوردار نبوده؛ زیرا خداوند مسلمانان را از شرّ آنها ایمن کرده و به آنها استقلال بخشیده است، همچنان که خود در اواخر حیات پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:

«الْیَومَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِن دِینِکُمْ فَلاَ تَخْشَوهُمْ وَاخْشَونِ»(20)

بنابراین تنها دسته و گروهی که (با حذف اهل کتاب و مشرکان) باقی می ماند و نظرها به آن سوی معطوف می گردد، منافقان هستند که به ظاهر اسلام آورده و در میان مسلمانان یا از راه توالد و یا از راه عقیده و مسلک دوام یافته اند و در بین آنان فتنه جویی می کنند. با توجّه به ارتباط میان چهار فقره موجود در آیه، روشن می گردد که آیه بیانگر امر مهمی است که خداوند بر آن احاطه دارد و پند و ترس سودی جز فزونی طغیان ندارد. از این نکته فهمیده می شود که قضیه از این قرار بوده که خداوند سبحان در رؤیا به پیامبرش صلی الله علیه و آله این شجره ملعونه و پاره ای از کردار آنان را نشان داده است، آن گاه برای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بیان فرموده که آن یک فتنه است.

بنابراین حاصل معنای «وَ مَا جَعَلْنَا الرُّؤیَا الَّتِی اَرَیْنَاکَ إلاَّ فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ» این می شود که ما شجره ملعونه را در قرآن که با معرفی ما شناختی و کارشان را در رؤیا به تو نمایاندیم چیزی جز فتنه برای مردم و امتحانی برای آزمایش آنها قرار ندادیم. همچنین ضمیر جمعی که در عبارت «وَ نُخَوِّفُهُمْ فَمَا یَزِیدُهُمْ إلاَّ طُغْیَانا کَبِیرا» است به «ناس» برمی گردد و منظور از تخویف، یا تخویف با موعظه است، یا با آیات آسمانی و زمینی است که می ترساند، ولی هلاک نمی کند و معنای عبارت این گونه است: ما مردم را می ترسانیم، و لیکن تخویف چیزی بر آنها جز طغیان نمی افزاید و آن هم نه هر طغیانی، بلکه طغیانی

مراد از رؤیا در آیه، خوابی است که پیامبر صلی الله علیه و آله در باره بنی امیّه دید و شجره ملعونه، همین ریشه و دودمان است

بزرگ؛ یعنی به عبارت دیگر، آنها از تخویف ما نمی ترسند تا دست از اعمال گذشته خود بردارند، بلکه آنها تخویف ما را با طغیانی بزرگ پاسخ می دهند و در طغیانشان زیاده روی و در عناد و لجاجتشان با حق افراط می کنند.

در پایان ناگفته نماند، بسیاری از روایاتی که از طریق اهل سنّت بیان گردیده و همچنین تمامی احادیث ائمه اهل بیت علیهم السلام در تأیید مطلبگذشته، بیان می دارند که مراد از رؤیا در آیه، خوابی است که پیامبر صلی الله علیه و آله در باره بنی امیّه دید و شجره ملعونه، همین ریشه و دودمان است(21).

تفسیر آیه از دیدگاه مفسران اهل سنّت

با بررسی تفاسیر اهل سنّت ملاحظه می شود مفسران اهل سنّت در تفسیر آیه مورد نظر برخوردهای مختلفی کرده اند. بعضی آیه را به اختصارشرح داده بدون اشاره به سابقه ای در تاریخ اسلام از آن عبور می کنند. بعضی دیگر روایاتی شبیه به روایات شیعه ذکر می کنند، و لیکن به صراحت از خود نظری بیان نمی دارند. برخی دیگر با تضعیف یک یا دو نفر از رجال حدیث، سعی در اسقاط آن از شهرت دارند. در زیر به برخی از آرای مفسران اهل سنّت اشاره می شود:

آلوسی: وی در ذیل آیه احادیثی نقل کرده که برای اختصار تنها به یکی از احادیث اشاره می گردد:

اخرج ابن مردویه عن عائشة انها قالت لمروان بن الحکم: سمعت رسول اللّه صلی الله علیه و آله یقول لا بیک و جدّک: «انّکم الشجرة الملعونة فی القرآن(22)

وی می گوید: پس به این ترتیب معنای احاطه الهی بر مردم، احاطه قدرت الهی بر بنی امیه است، ولی منظور از بنی امیه افراد خاص و معین آن گونه که شیعه پنداشته و بنی امیه را تنها در افراد معدود و معین بیان داشته نمی باشد، بلکه منظور مطلق بنی امیه است!(23)

بروسوی: وی منظور از رؤیا را در آیه آن چیزی بیان می دارد که پیامبر صلی الله علیه و آله در شب معراج آن را مشاهده نمود. بروسوی در تفسیر خود هیچ ذکری از اینکه منظور از شجره ملعونه در قرآن چیست، بیان نمی دارد(24).

ابن کثیر: منظور از شجره ملعونه همان شجره زقّوم است. وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله مردم را آگاه ساخت که او بهشت و جهنّم را دیده، او راتکذیب کردند تا اینکه ابوجهل گفت: برای من خرما و کره (به اصطلاح زقوم) بیاورید، سپس از آن بخورد و به دیگران هم گفت: شما هم از آن لقمه ای برگیرید ما جز این (نوع غذا) زقومی نمی شناسیم.

وی می نویسد: هر کس بر این عقیده باشد که منظور از خواب، شب معراج است، لاجرم شجره ملعونه را به شجره زقوم تفسیر نموده است.

وی اضافه می کند: گفته شده که مراد از شجره ملعونه «بنی امیه» است و حال آنکه این حدیث غریب و ضعیف است.(25)

وی سپس حدیثی را از ابن جریر نقل می کند و می نویسد: قال ابن جریر حدّثت عن محمّد بن الحسن بن زبالة حدّثنا عبدالمهیمن بن عبّاس بن سهل بن سعید حدّثنی ابی عن جدّی قال: رأی رسول اللّه صلی الله علیه و آله بنی فلان ینزون علی منبره نزو القرود، فساءه ذلک فما استجمع ضاحکاحتّی مات و انزل اللّه فی ذلک (و ما جعلنا الرؤیا التی اریناک الا فتنة للناس).

آن گاه ابن کثیر در مقام نقّادی حدیث برآمده می گوید: این سند بسیار ضعیف است؛ زیرا محمّد بن الحسن بن زبالة فردی بی اعتبار است، چنانکه استادش نیز بی اعتبار می باشد.(26)

بررسی سخن ابن کثیر

الف حدیث مذکور، تنها از طریق سهل بن سعید و بالاخره محمّد بن الحسن بن زبالة بیان و روایت نشده و از طرق مختلفی بیان شده است که ان شاءاللّه در بحث حدیثی به آن اشاره می گردد.

ب عموم مفسران اهل سنّت که نسبت به اطلاق شجره ملعونه بر بنی امیه سخنی بر ردّ آن بیان داشته اند، هنگامی که به حدیث عایشه و سخن او به مروان بن حکم می رسند سکوت می کنند؛ گویا که اصل اطلاق را پذیرفته اند.

فخر رازی: فخر رازی به استناد قول بیشتر مفسران(27) می گوید شجره ملعونه همان شجره زقوم ذکر شده در قرآن است؛ به طوری که این معنی از آیه «اِنَّ شَجَرَتَ الزَّقُّومِ. طَعامُ الاَثیمِ»(28) به دست می آید. فخر رازی خود در پاسخ به این ابهام که اگر منظور از شجره ملعونه درخت زقومباشد، چرا در قرآن بیانی از لعن شجره زقوم نشده است، می گوید که برای آن می توان وجوهی را مد نظر قرار داد که عبارت اند از:

مراد از لعن در آیه، لعن کفاری است که از درخت زقوم تناول می کنند.(29)

از آنجا که عرب به هر غذای ناپسند مضر، ملعون می گوید، به سبب ناپسندی زقوم آن را ملعون دانسته اند.(30)

کلمه «لعن» به معنای دور کردن است. بنابر این از آن حیث که این درخت ملعونه در قرآن از تمامی صفات خیر و خوبی دور بوده آن را ملعونه نامیده اند(31)؛ زیرا آن شجره در بن دوزخ و در دورترین مکان از رحمت الهی می روید.(32)

همچنین فخر رازی از ابن عبّاس روایت کند: «شجره ملعونه» همان بنی امیه؛ یعنی حکم بن ابی العاص است. رسول اکرم صلی الله علیه و آله در خواب دید: فرزندان مروان منبرش را دست به دست به یکدیگر تحویل می دهند. رسول خدا صلی الله علیه و آله خوابش را برای ابوبکر و عمر که در خانه اش به سر می بردند بیان داشت. وقتی آن دو خارج شدند پیامبر صلی الله علیه و آله از حکم شنید که از خواب رسول خدا صلی الله علیه و آله خبر می دهد. پیامبر صلی الله علیه و آله بسیار ناراحت شدند و بر ملا کردن رازش را به عمر نسبت دادند، و لیکن پس از آن آشکار شد که حکم به سخن آنان گوش می داده (و خود گفت و گوی رسول خدا صلی الله علیه و آله را شنیده است)!

فخر روایت را از زبان واحدی این گونه مورد بررسی قرار می دهد: این داستان در مدینه به وقوع پیوست (و فرزندان مروان حاکم شدند) در حالی که سوره (اسراء) در مکه نازل شده است. بنابر این تفسیر یاد شده از صحت دور است جز اینکه گفته شود این آیه (در بین آیات سوره اسراءمدنی است، که در این صورت هم هیچ کس آن را نگفته و بیان نداشته است.

رازی علاوه بر این در پایان می گوید: از جمله اموری که تأویل فوق (بنی امیه) را مورد تأکید قرار می دهد گفته عایشه به مروان است که به ویگفت: خداوند پدرت را در حالی که تو در صلب او بودی مورد لعن قرار داد. بنابراین تو نیز بخشی از (وجود) کسی هستی که خداوند او را لعنکرد(33).

سید قطب: او در تفسیر خود رؤیا را همان چیزی بیان می دارد که خداوند در شب معراج به پیامبرش نشان داد. وی منظور از شجره ملعونه را شجره زقوم ذکر می کند و به روایات ذکر شده در کتب تفسیری شیعه و اهل سنّت هیچ اشاره ای نمی کند(34).

بیضاوی: بیضاوی که یکی دیگر از مفسران اهل سنّت می باشد در تفسیر خود در ذیل آیه شریفه (اسراء 60) روایتی را این گونه بیان می دارد:

«و قیل رأی قوما من بنی امیة یرقون منبره و ینزون علیه نزو القردة، فقال: هذا حظّهم من الدنیا یعطونه باسلامهم» و اضافه می کند: «و علی هذا کان المراد بقوله: «الا فتنة للناس» ما حدث فی ایامهم(35)

وی شجره ملعونه را همان شجره زقوم دانسته، تاویل آن را به «شیطان، ابو جهل، و حکم بن ابی العاص» می داند(36).

طبری: ابن حریر روایتی را از طریق سهل بن سعد نقل می کند؛ روایت از این قرار است:

«رأی رسول اللّه صلی الله علیه و آله بنی فلان ینزون علی منبره نزو القردة، فساءه ذلک فما استجمع ضاحکا حتّی مات. و انزل اللّه تعالی «وَ مَا جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتِی اَرَیْنَاکَ...».»(37)

همچنان که روشن است، طبری مشخص نمی کند که رسول خدا چه کسی یا چه کسانی را در خواب دید و لذا به جای لفظ «بنی امیه» بنی فلان می نویسد. او همچنین ضمن بیان احادیث متعدد از راویان مختلف، بدون ردّ حدیث در مورد بنی امیه می گوید: بهترین و صحیح ترین نظر در میان این اقوال، گفته کسی است که مقصود از رؤیا را آیات و عبرتهایی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مسیرش به سوی بیت المقدس مشاهده کردهذکر می کند؛ از این رو طبری منظور از فتنه را آزمایش کسانی می داند که از اسلام برگشته، مرتد شدند.

طبری در تفسیر عبارت «و الشجرة الملعونة فی القرآن» احادیثی را که نقل می کند جملگی بیانگر این مطلب است که منظور و مراد خداوند ازشجره ملعونه همان زقوم است و هیچ ذکری از بنی امیه بیان نمی دارد(38).

قرطبی: قرطبی سه حدیث از ابن عبّاس نقل می کند. اول: او نقل کرده رؤیای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله همان رؤیایی است که به پیامبر صلی الله علیه و آله در شب بردنش به بیت المقدس نشان داده شد و نیز می افزاید: شجره ملعونه همان شجره زقوم است و ترمذی این حدیث را صحیح می داند.

دوم: رؤیایی که در این آیه آمده، همان رؤیای رسول خدا صلی الله علیه و آله است که دید در سال حدیبیّه به مکّه داخل می شود. وقتی از آنجا برگشت و به مکه نرفت، مسلمانان مورد امتحان قرار گرفتند و بالاخره در سال بعد خداوند نازل فرمود: «لَقَدْ صَدَقَ اللّه ُ رَسُولَهُ الرُّؤیَا بِالْحَقِّ»(39).قرطبی اضافه می کند در این تأویل، ضعفی مشاهده می شود؛ زیرا سوره مکی است و رؤیایی که پیامبر صلی الله علیه و آله در خصوص مسئله مکه مشاهده نمود در مدینه بود.

سوم: قرطبی روایت سومی نقل می کند:

«انه علیه السلام رأی فی المنام بنی مروان ینزون علی منبره نزو القردة، فساءه ذلک فقیل: انّما هی الدنیا أُعطوها، فسُرِّی عنه

وی اضافه می کند: البته پیامبر صلی الله علیه و آله در مکه منبری نداشت، ولی جایز است که در مکّه رؤیای منبر در مدینه را مشاهده کند. قرطبیمی گوید: این تأویل سوم را نیز سهل بن سعد بیان می دارد:

«انما هذه الرؤیا انّ رسول اللّه صلی الله علیه و آله کان یری بنی امیّة ینزون علی منبره نزو القردة، فاغتم لذلک و ما استجمع ضاحکا من یومئذ حتّیمات صلی الله علیه و آله .»

مؤلف جامع الاحکام می گوید: این آیه نازل شد در حالی که از این خبر داد که حکمرانی و بالارفتنشان (بر کرسی خلافت) را خداوند برای مردم فتنه و امتحان قرار داد. حسن بن علی علیه السلام در خطبه ای که در مورد بیعتش با معاویه سخن می گفت، خواند: «و ان ادری لعلّه فتنةٌ لکم و متاعٌ الی حین» و ابن عطیه گفته است: و در این تأویل (به اصطلاح تأویل سوم) تأمّلی است و لا یدخل فی هذه الرؤیا عثمان و لا عمر بن عبد العزیزو لا معاویة!(40)

قرطبی در آخر آیه به معنای شجره ملعونه می پردازد و از ابن عبّاس روایت کند که او گفت: «هذا الشجرة بنوامیة، و ان النبی صلی الله علیه و آلهنفی الحکم» و خود این گونه نظر می دهد: «هذا قول ضعیف محدث و السورة مکیة فیبعُد هذا التأویل، إِلاّ أن تکون هذا الآیة مدنیةٌ، و لم یثبت ذلک، و قد قالت عایشة لمروان، لعن اللّه اباک و انت فی صلبه فأنت بعض من لعنه اللّه (41)


بررسی دیدگاه قرطبی

در بررسی دیدگاه قرطبی چند نکته به نظر می رسد که در زیر بیان می گردد:

قرطبی خود روایت سهل بن سعد را بیان می کند (البته لفظ روشن در روایت اول بنی مروان بود و در دوم بنی امیه) و بر آن هیچ نقد یا ضعفی عنوان نمی کند، و لذا خواننده حق دارد از بیان وی نتیجه بگیرد که قرطبی نیز به صحّت این روایت معتقد و معترف است.

وی در مورد خواب و رؤیای پیامبر صلی الله علیه و آله و ردّ این شبهه که چگونه پیامبر صلی الله علیه و آله در حالی که در مکّه به سر می برد و سوره «اسراء» در مدینه نازل می شود، در خواب می بیند که بنی مروان بر منبرش همچون بوزینه ها بالا بروند، پاسخ می دهد: این جایز است که در مکه خواب منبرش در مدینه را می بیند؛ و حال آنکه قول ابن عبّاس پیرامون اطلاق شجره ملعونه به بنی امیه را رد می کند، چرا که این سوره مکّی است و بنی امیه در مدینه (پس از هجرت) بر خلافت تکیه زدند...

در خصوص خروج عده ای از جمع بنی امیه و بنی مروان، اولاً: با چه دلیل و بینّه ای مجاز هستیم عده ای را از جمع کسانی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله درباره آنها سخنها فرمود بیرون کنیم؟!

ثانیا: می توان گفت در فرایند عدم رعایت ترتیب، در عثمان عمر بن عبدالعزیز و معاویه حکمتی نهفته است. ابهام این است که چرا عمر بنعبدالعزیز بر معاویه مقدّم قرار گرفته است؟ شاید بتوان پاسخ را در سعی بر موجّه جلوه دادن معاویه، با استفاده از وجهه تا حدودی مناسب عمر بن عبدالعزیز جویا شد.

قرطبی پس از ذکر حدیث عایشه با مروان، هیچ سخنی در قبول یا ردّ آن نمی راند و این خود اقرار و اعترافی است بر صحت قول اطلاق شجره ملعونه بر بنی امیه.

علامه طباطبایی و بررسی آرای گذشته

مرحوم علامه طباطبایی در مقام نقد و بررسی آرای مفسران (اهل سنّت) ابتدا به مسئله رؤیا اشاره می کند و این دعوی را که منظور از رؤیا همان معراج باشد رد می کند و به دقت آن را مورد بررسی و تأمّل قرار می دهد(42)پس از آن به مسئله شجره ملعونه پرداخته، ضمن بیان اقوالمفسران، یک به یک آنها را نقّادی می کند. در این مجال به شرح موضوع اشاره می شود:

مراد از لعن، خورندگان آن (زقّوم) است.

علامه می گوید: (مدعیان این نظر بر این باورند که) لعن به این وجه، مبالغه در لعنت را می رساند، و لیکن هر چند که این وجه سخن در محاورات و گفت و گوهای عوام الناس بسیار است، امّا لازم است این گونه سخن گفتن را از ساحت کلام الهی دور بدانیم؛ زیرا این روش مردم نادان و بی خرد است که وقتی خواستند کسی را دشنام دهند، وی را به وسیله لعن به پدر و مادر و خانواده اش مورد لعن قرار می دهند تا از این طریق در بدگویی از وی مبالغه کرده باشند. آنها وقتی تصمیم گرفتند مردی را دشنام دهند، همسر و دخترش را به زشتی یاد می کنند و آسمانی که بر وی سایه افکنده و زمینی که او را در خود جای داده و خانه ای که مسکن وی شده و مردمی را که با وی معاشرت و همزیستی می کنند مورد لعن و ناسزا قرار می دهند و حال آنکه ادب قرآن باز می دارد که نسبت لعنت به درختی داده شود که مردم بدسیرت از میوه اش می خورند(43).

منظور از لعن، بیان ناپسندی و مضرّ بودن زقّوم است.

مقصود این است که به طور مجاز لعن به شجره برمی گردد، در حالی که منظور از آن میوه درخت است. ولی به هر صورت چنین کاربردی برای معنای لعن ثابت نشده است، بلکه ظاهرا اگر درختی را متّصف به لعن کردند، همان معنای معروف لعن از آن فهمیده می شود(44) (و نه معنایمجازی آن).

لعن به معنای دور کردن باشد.

چنین چیزی در لغت ثابت نشده است و آنچه (مفسران) ذکر کرده اند و از آیات قرآن برای آن شاهد آورده اند، معنایش دور کردن از رحمت و کرامت است. و اینکه گفته شده: آیه مانند آیه «شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فی اَصْلِ الْجَحِیمِ»(45) است و اصل جحیم چون دورترین نقاط از رحمت است، دلیل پذیرفته شده ای برای آن نیست؛ زیرا اگر منظور از رحمت، بهشت باشد، برای این دعوی دلیلی نیست و اگر مقصود از رحمت، معنای مقابل عذاب است لازمه اش این است که ملعونه بودن شجره به معنای دور بودن از رحمت و کرامت باشد. و مقتضای این سخن این است که جهنم، و آن عذابهایی که خداوند در آن مهیّا ساخته و ملائکه آتش و خزنه دوزخ همه از لعنت شدگان مغضوب خداوند و دور از رحمت او باشند، در حالی که هیچ یک از آنها لعن نشده اند و تنها لعن و غضب و دوری از رحمت خداوند برای عذاب شوندگان از انس و جن می باشد(46).

مرحوم علاّمه طباطبایی به موارد دیگری نیز اشاره نموده که به دلیل پرهیز از اطاله کلام، از آن اقوال چشم پوشی می کنیم.